وزارت عدلیه طالبان اموال دفتر بزرگان هزاره را مصادره کرد


منابع به افغانستان اینترنشنال خبر دادند که وزارت عدلیه طالبان روز چهارشنبه اموال و تجهیزات دفتر روابط مردمی بزرگان هزاره و اهل تشیع را در کابل ضبط کرده است.
این دفتر در خانه محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان در منطقه سرکاریز در غرب کابل موقعیت دارد.
به گفته منابع، وزارت عدلیه چندین موتر را برای انتقال وسایل این دفتر به محل آورده است.
نیروهای طالبان در روزهای اخیر تعدادی از اعضای این دفتر از جمله صوفی گردیزی مسئول دفتر، حسن شریف بلخابی و محمدحسین سنگردوست، دو نماینده پیشین پارلمان، دو محافظ، سه مراجعهکننده و آشپز این نهاد را بازداشت کردهاند.
منابع افزودهاند که طالبان اجازه ملاقات به خانوادههای بازداشتشدگان را نداده و هیچ اطلاعی از وضعیت آنان در دست نیست.
به گفته منابع، صوفی گردیزی که از مشکلات جسمانی و بیماری رنج میبرد، در بازداشتگاه شخصی وزیر عدلیه طالبان نگهداری میشود.

آکادمی انار، یک سازمان غیردولتی مستقر در آلمان که در زمینه آموزش دختران افغان فعالیت میکند، گزارش تحقیقی را تحت عنوان «محروم از حق آموختن» منتشر کرد. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که علیرغم محدودیت طالبان، شماری از دختران به آموزش آنلاین و خودآموزی روی آوردهاند.
این تحقیق همزمان با روز جهانی سوادآموزی در هشتم سپتامبر منتشر شده است.
اکادمی انار میگوید این پژوهش بر اساس پاسخهای بیش از ۲۶۰۰ دختر و زن جوان افغان تهیه شده است. پاسخها در نیمه دوم ماه مارچ ۲۰۲۶ جمعآوری شده و بیشتر شرکتکنندگان در داخل افغانستان زندگی میکنند.
حدود ۹۶ درصد پاسخدهندگان از ۳۰ ولایت افغانستان بودهاند و شماری نیز از خارج کشور در این تحقیق شرکت کردهاند.
یافتههای تحقیق نشان میدهد که پس از بازگشت طالبان به قدرت در آگست ۲۰۲۱، بسیاری از دختران از آموزش دست نکشیدهاند و تلاش کردهاند راههای دیگری برای درس خواندن پیدا کنند.
حدود ۴۲ درصد پاسخ دهندگان به ادامه آموزش از طریق کورسهای خصوصی، زبانآموزی یا مهارتآموزی اشاره دارد. حدود ۳۴ درصد از آموزش آنلاین و دیجیتال و نزدیک به ۲۷ درصد از خودآموزی یا درس خواندن در خانه گفتهاند.
در مقابل، بیش از ۱۷ درصد گفتهاند که آموزش دختران برای مدتی متوقف شده یا بهطور جدی با وقفه روبهرو بوده است.
یکی از نتیجههای اصلی تحقیق این است که آموزش دختران «از بین نرفته»، بلکه پراکنده شده است؛ به این معنا که بسیاری از دختران هنوز درس میخوانند، اما آموزش آنان دیگر یک مسیر منظم و رسمی ندارد.
در گزارش آمده است که کورسهای آنلاین و خصوصی میتواند به ادامه یادگیری کمک کند، اما در بسیاری موارد به مدرک معتبر، ورود به دانشگاه یا ادامه منظم تحصیل منجر نمیشود.
دسترسی به وسایل دیجیتال نیز در این تحقیق بالا بوده است. بیش از ۹۵ درصد شرکتکنندگان گفتهاند که به تلفن هوشمند یا لپتاپ دسترسی دارند. حدود ۵۱ درصد کیفیت اینترنت خود را خوب و نزدیک به ۴۰ درصد آن را عالی توصیف کردهاند. با این حال، آکادمی انار تاکید کرده که این آمار وضعیت همه دختران افغانستان را نشان نمیدهد.
تحقیق همچنین نشان میدهد که علاقه به آموزش همچنان در میان دختران بالاست. بسیاری از پاسخدهندگان گفتهاند که میخواهند مکتب را تمام کنند، وارد دانشگاه شوند، کار پیدا کنند و در آینده استقلال اقتصادی داشته باشند.
گزارش در بخش دیگری به پیامدهای اجتماعی و روانی محرومیت از آموزش پرداخته و میگوید دور ماندن طولانی از مکتب و دانشگاه میتواند باعث از بین رفتن نظم روزانه، کاهش ارتباط با همصنفیها و افزایش نگرانی درباره آینده شود. با این حال، آکادمی انار تصریح کرده که این تحقیق برای تشخیص افسردگی یا اضطراب انجام نشده و نمیتوان از یافتههای آن برای تعیین میزان بیماریهای روانی استفاده کرد.
بینظیر پویا، رئیس آکادمی انار، در نشست معرفی این تحقیق گفت که راههای بدیل آموزشی نباید جای آموزش رسمی را بگیرد. او گفت آموزش غیررسمی «میتواند امید را حفظ کند»، اما نمیتواند حق آموزش را به دختران بازگرداند.
این تحقیق روز سهشنبه، همزمان با روز جهانی سوادآموزی، در یک نشست آنلاین به میزبانی انجمن بینالمللی حقوق بشر و با همکاری آکادمی انار معرفی شد. در این نشست شماری از کارشناسان آموزش و حقوق بشر نیز درباره محدودیتهای آموزشی دختران افغانستان و پیامدهای آن صحبت کردند.
آکادمی انار حدود دو سال پیش در شهر کلن آلمان با هدف فراهمکردن آموزش دیجیتال برای دختران محروم از تحصیل در افغانستان تأسیس شد. به گفته این نهاد، تاکنون بیش از دو هزار دانشآموز در برنامههای آموزشی آن شرکت کردهاند و حدود ۴۶ دانشآموز نیز دورههای آموزشی خود را بهگونه موفقانه به پایان رسانده و فارغالتحصیل شدهاند.
شماری از چهرهها و رهبران سیاسی به مناسبت بیستوپنجمین سالگرد ترور احمدشاه مسعود، قهرمان ملی افغانستان، پیامهای یادبودی منتشر کردند. مقامهای حکومت پیشین و رهبران سیاسی، احمدشاه مسعود را «نماد مقاومت در برابر استبداد» خواندند و بر ضرورت الگوگیری از مبارزات او تاکید کردند.
احمدشاه مسعود که در برابر ارتش شوروی و سپس طالبان جنگید، یکی از تاثیرگذارترین و بحثبرانگیزترین شخصیتهای تاریخ معاصر افغانستان است. او در ۱۸ سنبله سال ۱۳۸۰ در خواجه بهاءالدین ولایت تخار در حمله دو مهاجم کشته شد.
شماری از چهرههای حکومت پیشین بهمناسبت بیستوپنجمین سالگرد ترور این فرمانده پیشین پیامهایی در صفحات اجتماعی خود منتشر کردند و درباره جایگاه او در مبارزه با استبداد و لزوم ادامه راهش نوشتند.
عطا محمد نور، از رهبران حزب جمعیت اسلامی افغانستان، احمدشاه مسعود را «اسطوره ساز بیبدیل و تکرارناشدنی جهاد و مقاومت» و «نمادی ارزشی و یک مکتب فکری» خواند.
آقای نور با تاکید بر اینکه تجلیل واقعی از مسعود در «تقلیدهای ظاهری، پوشیدن پکول و بستن دستمال گردن» خلاصه نمیشود از هواداران او خواست تا «تقوا، عمل نیک، خصلتهای منحصر به فرد» او را در مسیر مبارزه الگو قرار دهند.
فضلاحمد معنوی، وزیر عدلیه در حکومت پیشین، احمدشاه مسعود را «مردی قامت افراشته، سرشار از ایمان، غیرت و شهامت» توصیف کرد.
او خطاب به شهروندان افغانستان تاکید کرد که «شب تاریک پایان دارد». آقای معنوی ابراز امیدواری کرد که «روزی دختران و پسران افغانستان آزادانه و با شوق به مکتب و دانشگاه بازگردند.»
عبدالله عبدالله، رئیس پیشین شورای عالی مصالحه ملی، احمدشاه مسعود را «صادق و فداکار» دانست که با آیندهنگری، «منافع جمعی را بر خواستهای فردی، گروهی و تباری ارج میگذاشت.»
به گفته او، مسعود تفرقه و نبود اعتماد میان اقوام را عامل شکست جمعی میدانست و تا پایان زندگی برای «ایجاد اتحاد و اجماع میان اقوام افغانستان» تلاش کرد.
حامد کرزی، رئیسجمهور سابق افغانستان نیز تاکید کرد که مسعود به دلیل «جهاد، تلاش برای آزادی وطن و حضور در میان مردم شایسته احترام است.»
حنیف اتمر، وزیر خارجه سابق افغانستان، با انتشار یادداشتی در شبکه اجتماعی اکس نوشت: «میراث مبارزه و فداکاری احمدشاه مسعود در راه آزادی وطن و باور او به همبستگی و وحدت مردم، درسهایی ماندگار برای نسلهای امروز و آینده ماست.»
او تاکید کرد که بهترین راه پاسداری از میراث مسعود، تداوم تلاشهای مشترک برای دستیابی به کشوری آزاد و استقرار نظامی مشروع و پاسخگو است.
محمد اسماعیلخان، از چهرههای جهادی افغانستان، در پیامی به این مناسبت گفت یاد احمد شاه مسعود، الهامبخش مبارزه برای آزادی کشور است.
اسماعیلخان با اشاره به نقش احمدشاه مسعود در جنگ با ارتش شوروی سابق گفت او در سایه رهبری برهانالدین ربانی، بخش بزرگی از کشور را در نبرد هماهنگ کرد و «طعم تلخ شکست را به متجاوزان چشاند.»
محمد اسماعیلخان تاکید کرد با احمدشاه مسعود با حاکمیت طالبان، تلاشهای زیادی برای حل مشکلات کشور از مسیر مصالحه و گفتوگو انجام داد و طالبان به درخواستهای صلح او پاسخ ندادند.
اسماعیلخان طالبان را «سلطهگر و زورگو» خواند و گفت افغانستان در امتداد «دسیسههای اجانب» و سلطه طالبان نیاز دارد تا سنگرهای مقاومت گرم بماند. او از مردم خواست برای نجات کشور، متحد شوند و راه احمدشاه مسعود را ادامه دهند.
احمدشاه مسعود در یازدهم سنبله سال ۱۳۳۲ در منطقه جنگلک پنجشیر به دنیا آمد. او از برجستهترین چهرههای نظامی و سیاسی افغانستان بود که سالها در برابر ارتش شوروی و سپس در برابر گروه طالبان جنگید.
او در حکومت برهانالدین ربانی دفاع افغانستان بود و پس در جرگه قانون اساسی در سال ۲۰۰۴ به او لقب قهرمان ملی افغانستان اعطا شد.
در ۱۵ آگست ۲۰۲۱، زمانی که نیروهای طالبان وارد کابل شدند، احمدشاه مسعود و «مقاومت» بار دیگر در کانون بحثهای سیاسی و نظامی افغانستان قرار گرفت؛ اما این بار رهبری مقاومت در برابر طالبان را احمد مسعود، فرزند احمدشاه مسعود، بر عهده گرفت.
با بازگشت دوباره طالبان به قدرت، پنجشیر تنها ولایتی بود که در کنترول طالبان قرار نداشت و مخالفان طالبان در این دره به مقاومت پرداختند.
آن زمان، امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، به چاریکار و جبلالسراج رفت و با نمایندگان احمد مسعود دیدار و گفتوگو کرد. هر دو طرف تلاش داشتند یک راهحل سیاسی میان نظام طالبان و نیروهای مخالف مستقر در پنجشیر فراهم کنند، اما گفتوگوهای طرفها درباره قدرت، مشارکت سیاسی و ساختار نظام آینده به سرانجام نرسیدند. پس از ناکامی مذاکرات، طالبان عملیات نظامی را در پنجشیر آغاز کردند.
عبدالقیوم ذاکر، از فرماندهان ارشد نظامی طالبان، مسئولیت فرماندهی این عملیات را بر عهده داشت و منابع جبهه مقاومت گفتند که نیروهای ویژه ارتش پاکستان مواضع آنان را در پنجشیر هدف حملات هوایی قرار دادهاند.
پس از سقوط پنجشیر، تصاویر و ویدیوهایی در شبکههای اجتماعی منتشر شد که در آنها نشانههایی از آسیبدیدن آرامگاه احمدشاه مسعود و صحنههای رقص اتن برخی افراد وابسته به طالبان دیده میشد.
طالبان اعلام کردند که این رفتار سیاست رسمی آنان نبوده است. ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، این اقدامات را رفتار شخصی برخی افراد خواند و گفت تلاش خواهد شد تا از وقوع چنین رویدادهایی جلوگیری شود.
اما انتشار این تصاویر واکنشهای گستردهای را برانگیخت؛ زیرا برگزاری مراسم شادی و اتن در کنار آرامگاه یک مخالف کشتهشده، با هر انگیزهای که انجام شده باشد، از سطح یک مخالفت عادی سیاسی فراتر رفته و رنگ و بوی توهین به خود گرفته بود.
شکست گفتوگوها و سیاستهای انحصارگرایانه طالبان، مخالفان این گروه را که جبهه مقاومت در رأس آنان قرار دارد، به ادامه مبارزه مسلحانه علیه طالبان تشویق کرد و اکنون، پنج سال پس از آن رویدادها، دیده میشود که درگیریها گسترش یافته و ابعاد تازهای پیدا کرده است.
نبود روایت واحد در باره مسعود در میان طالبان
اعضای طالبان درباره احمدشاه مسعود دیدگاه واحدی ندارند. رهبران طالبان پیشینههای متفاوت سیاسی و جهادی دارند و تجربههای جنگی آنان نیز یکسان نیست. برداشت آنان از مسعود نیز بر اساس مناطق، فرماندهان و روابط گذشته متفاوت است.
شماری از رهبران طالبان بر محور قندهار و هلمند بهصورت مستقیم با مسعود و نیروهایش جنگیدهاند. عبدالغنی برادر، عبیدالله آخند، فاضل مظلوم، نورالله نوری و عبدالقیوم ذاکر از چهرههای مهم طالبان جنوب هستند که با مسعود جنگیدهاند.
مسعود برای این افراد، یک دشمن واقعی در میدان نبرد بود. به همین دلیل، نام او با خاطرات شخصی، تجربههای نظامی و حافظه یک جنگ طولانی گره خورده است. شاید تأثیر همین حافظه را بتوان در رفتار نظامی طالبان در پنجشیر پس از تحولات سال ۲۰۲۱ نیز مشاهده کرد. اما در محور مهم دیگر طالبان، یعنی شبکه حقانی، تصویر مسعود تا اندازهای متفاوت است.
در دوران جهاد علیه شوروی، از روابط و احترام متقابل میان جلالالدین حقانی، پدر سراجالدین حقانی و احمدشاه مسعود یاد شده است. هر دو در جبهه گسترده جهاد علیه نیروهای شوروی حضور داشتند، هرچند بعدها آنها مسیرهای سیاسی و نظامی متفاوتی را دنبال کردند.
حقانی روابط نزدیکی با مسعود داشت و عضو شورای فرماندهان او نیز بود. این پیشینه تاریخی شاید باعث شده باشد که خلیلالرحمن حقانی در سال ۲۰۲۱ از مسعود به عنوان «مجاهد و فرمانده قهرمان» یاد کرد.
نفوذ فرماندهان تاجیکتبار در ساختار نظامی طالبان نیز گسترده است. یکی از بلندپایهترین چهرههای تاجیکتبار طالبان، فصیحالدین فطرت، رئیس ستاد ارتش است.
فصیحالدین در یکی از مصاحبههایش درباره شخصیت مسعود موضعی محتاطانه اتخاذ کرده بود. او گفته بود: «احمدشاه مسعود نیز از جمله فرماندهان جهادی بود که در برابر روسها جهاد و مبارزه فراوان انجام داد. بعداً که در برابر امارت اسلامی قرار گرفت، اختلافات به وجود آمد... ما متأسف هستیم که او در برابر برادران افغان خود ایستاد. وی از آن فرماندهانی بود که در دوران جهاد، زحمات زیادی علیه روسها کشید.»
این سخنان فصیحالدین نشان میدهد که در درون طالبان، هر دو تعریف «مخالف» و «فرمانده جهادی» درباره مسعود بهطور همزمان وجود دارد. در پس این موضعگیری، حساسیتهای قومی و منطقهای نیز مطرح است بهویژه اینکه بدخشان از مراکز سنتی نفوذ برهانالدین ربانی، رهبر فکری و تشکیلاتی مسعود، به شمار میرفت.
دشمنیهای قدیمی هنوز پابرجاست
در یک روز برفی ماه دلو سال ۱۳۷۳ خورشیدی، احمدشاه مسعود، وزیر دفاع حکومت برهانالدین ربانی، همراه با چند تن از یارانش به سمت میدان شهر، در حدود ۳۵ کیلومتری جنوبغرب کابل، رفت. او به دیدار با افراد مسلحی به میدان شهر رفت که با موترهای دارای پرچم سفید از قندهار آمده بودند. این جریان نوظهور، «تحریک اسلامی طالبان» به رهبری محمد عمر بود که ادعای برپایی نظام شرعی را داشت.
مسعود حدود چهار ساعت با نمایندگان طالبان، به ویژه ملا محمد ربانی و ملا بورجان، روی یک فرش نشستند و گفتوگو کردند. انتظار مسعود و برهانالدین ربانی این بود که طالبان نوظهور، با توجه به روابط و همکاریهای گذشته، از طریق تعامل سیاسی جدید با آنان همکاری کرده و در برابر حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار در کنارشان قرار گیرند.
اما پاسخ نمایندگان طالبان برخلاف انتظار بود. طالبان شرط گذاشتند که ربانی و مسعود باید بدون قید و شرط قدرت را واگذار کنند، سلاحهای خود را به طالبان تسلیم کنند و نظام شرعی مورد نظر طالبان را بپذیرند.
این نشست چهار ساعته بدون نتیجه پایان یافت. جلسهای که شاید میتوانست راهی برای مصالحه باز کند، در سالهای بعد به رویارویی طولانی و خونین میان دو طرف تبدیل شد.
طالبان در آغاز، با شعار صلح و پایان دادن به بیثباتی، حضور خود را زیر پرچم سفید گسترش دادند، اما با توسعه قلمرو و تصرف کابل در سال ۱۹۹۶، مسیر جنگ نیز تغییر کرد.
مسعود نیروهای خود را به مناطق شمالی، به ویژه پروان، پنجشیر و تخار، منتقل کرد و «جبهه متحد ملی افغانستان» را در برابر طالبان تأسیس کرد. طالبان و پاکستان این جبهه را «ائتلاف شمال» مینامیدند.
در همان سالها، یکی از مهمترین پشتوانههای سیاسی و لجستیکی مسعود منطقه کولاب در تاجیکستان بود. طالبان در رسانههای رسمی خود و رادیو شریعت، از نیروهای مسعود با عنوان «فراریان کولاب» یاد میکردند.
این اصطلاح حدود ۲۵ سال بعد نیز در سخنان یکی از مقامهای بلندپایه طالبان دوباره مطرح شد. امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، اخیرا در مراسم پنجمین سالگرد به قدرت رسیدن طالبان، با اشاره به سخنان عبدالرب رسول سیاف، از نزدیکترین همکاران مسعود، گفت: «رهبر مؤسس نظام ما، مرحوم ملا محمد عمر مجاهد، چهار بار در راه جهاد و در راه خدا زخمی شده بود. در زمانی که تمام افغانستان توسط شما به پاسگاهها تقسیم شده بود، با وجود آن نیز این فداکاران سر تسلیم فرود نیاوردند، برخاستند و شما را از سراسر افغانستان جمع کردند و تا کولاب رساندند.» این سخنان نشان داد که اصطلاح «کولاب» هنوز هم در ادبیات سیاسی طالبان جایگاه خود را حفظ کرده است.
برخورد با گذشته و آینده
رویکرد طالبان نسبت به مخالفان سیاسی، شخصیتهای تاریخی و نمادهای ملی، چه در دوره نخست حاکمیت آنان و چه در دوره کنونی، همواره موضوع بحث بوده است.
گزارشهایی نیز درباره مواضع طالبان در قبال پرچم ملی و برخی نمادهای ملی، تخریب مجسمه عبدالعلی مزاری و نیز برداشتن تصاویر امانالله خان و خان عبدالغفار خان از برخی دفاتر دولتی منتشر شده است. در سال ۲۰۲۲ گزارش شد که تصویر امانالله خان از یک مرکز درمانی در پکتیا برداشته شده و در سال ۲۰۲۴ نیز ادعاهایی درباره اقدام مشابه در مورد یک نقاشی دیواری در تورخم منتشر شد.
رفتار طالبان در بسیاری موارد از تنگنظری مذهبی آنان سرچشمه میگیرد و نسبت دادن آن به ابعاد قومی و سمتی، قضاوتی منصفانه و منطقی نیست. در همین چارچوب، اقدامات مخالفان طالبان نیز به هیچ قوم یا منطقه خاصی تعلق ندارد. با این حال، دستکم این واقعیت روشن است که جنگ نیز اصول و قواعد خاص خود را دارد.
هنوز برای بسیاری این پرسش مطرح است که اگر طالبان پس از گذشت دههها هنوز تحمل نام و احترام یک مخالف کشتهشده خود را ندارند، چگونه خواهند توانست با ارزشهای متنوع و جمعیت چهل میلیونی افغانستان، کشوری با تنوع گسترده قومی، فرهنگی و سیاسی، کنار آمده و زیر یک چتر زندگی مسالمتآمیز ایجاد کنند؟
طالبان تا کنون اقداماتی انجام ندادهاند که بتواند پاسخی روشن به این پرسش ارائه کند.
پس از آنکه نهادهای پزشکی پاکستان از دانشجویان افغان خواستند این کشور را ترک کنند، وزارت خارجه پاکستان نیز اعلام کرد دانشجویان فاقد ویزای معتبر، باید از پاکستان خارج شوند. این وزارتخانه گفته درخواستهای تمدید ویزای دانشجویان افغان، از جمله در رشتههای پزشکی را بررسی میکند.
شورای پزشکی و دندانپزشکی پاکستان روز سهشنبه در نامهای از دانشجویان افغان رشتههای پزشکی و دندانپزشکی در پاکستان خواست این کشور را ترک کرده و به افغانستان بازگردند.
سخنگوی وزارت خارجه پاکستان گفته است که دانشجویان خارجی که بدون ویزای معتبر در این کشور اقامت دارند، باید پاکستان را ترک کنند، اما در عین حال تاکید کرده است که درخواستهای تمدید ویزای دانشجویان افغان همچنان براساس مطابق سیاستها و مقررات موجود در حال بررسی است.
در این دستور از موسسات تحصیلات عالی پزشکی خواسته شده است روندهای اداری مربوط به دانشجویان افغان، از جمله صدور گواهیهای لازم و تسهیل بازگشت آنان را تکمیل کنند.
این تصمیم در عمل دانشجویانی را نیز شامل میشود که تحصیل خود را در پاکستان آغاز کرده و در حال تکمیل دورههای پزشکی یا دندانپزشکی هستند.
سخنگوی شورای پزشکی و دندانپزشکی پاکستان به افغانستان اینترنشنال گفت که این موضوع «مسئلهای حساس و مرتبط با منافع ملی» است.
این نهاد گفته که تمام تصمیمها در این زمینه مطابق سیاستهای قابل اجرا اتخاذ خواهد شد.
سخنگوی این نهاد پزشکی مشخص نکرد که کدام سیاست مشخص، دانشجویان افغان از قبل ثبتنامشده در رشتههای پزشکی و دندانپزشکی را ملزم به ترک پاکستان میکند.
او همچنین درباره وضعیت دانشجویانی که درخواست تمدید ویزایشان هنوز در حال بررسی است نیز توضیحی نداد.
پس از این دستور، برخی دانشگاهها و مؤسسات پزشکی در ایالت پنجاب اجرای آن را آغاز کردهاند.
دانشگاه علوم صحی لاهور نیز در نامهای فوری از مؤسسات پزشکی و دندانپزشکی وابسته در پنجاب خواسته است دستورهای شورای پزشکی و دندانپزشکی پاکستان را اجرا کنند.
دانشگاه علوم پزشکی کینگ ادوارد از ۲۲ دانشجوی افغان خواسته است مراحل اداری مربوط به خروج خود را تکمیل کنند.
در میان این دانشجویان، پنج زن حضور دارند و دانشجویان از سال اول تا سال نهایی تحصیل را شامل میشوند. هفت نفر از آنان نیز در سال آخر پزشکی قرار دارند.
دانشگاه علوم پزشکی فاطمه جناح نیز از ۲۱ دانشجوی زن افغان خواسته است مراحل مربوط به خروج را تکمیل کنند.
شماری از دانشجویان افغان میگویند که بازگشت آنان میتواند سالها تحصیل و هزینههای خانوادههایشان را از بین ببرد.
دانشجویان زن نیز گفتهاند که با توجه به محدودیتهای اعمالشده بر آموزش دختران و زنان در افغانستان، بازگشت آنان به معنای از دست دادن امکان ادامه تحصیلات دانشگاهی خواهد بود.
دانشجویان از مقامهای پاکستان خواستهاند اجازه دهند کسانی که پیش از این در دانشگاههای پاکستان پذیرفته شدهاند، تحصیلات خود را تا زمان فراغت تکمیل کنند.
سفارت طالبان در اسلامآباد نیز تصمیم شورای پزشکی و دندانپزشکی پاکستان را «اخراج اجباری» دانشجویان خواند و از مقامهای آموزشی پاکستان و نهادهای بینالمللی پزشکی، آموزشی و بشردوستانه خواسته است از حقوق تحصیلی این دانشجویان حمایت کنند.
بر اساس اظهارات سخنگوی سفارت طالبان، حدود هزار دانشجوی افغان در مؤسسات آموزشی در سراسر پنجاب تحصیل میکنند که حدود ۴۰۰ نفر آنان دانشجویان رشتههای پزشکی هستند.
شورای پزشکی و دندانپزشکی پاکستان تاکنون شمار دقیق دانشجویان افغان رشتههای پزشکی و دندانپزشکی در سراسر پاکستان را اعلام نکرده است.
تصمیم اخراج دانشجوایان افغان با واکنش شماری از چهرههای سیاسی و مدنی پاکستان روبهرو شده است.
منصور احمد خان، سفیر پیشین پاکستان در افغانستان در واکنش به این تصمیم گفته است که از نظر بشردوستانه بهتر است به دانشجویان اجازه داده شود تحصیلات خود را به پایان برسانند و پس از فراغت به افغانستان بازگردند.
آصف درانی، نماینده ویژه پیشین پاکستان برای افغانستان نیز تصمیم اخراج دانشجویان پزشکی افغان را «شوکآور» خواند.
۲۵ سال پیش در چنین روزی در ۱۸ سنبله ۱۳۸۰، احمدشاه مسعود، فرمانده کل مقاومت ضد طالبان، در عملیات دو مهاجم انتحاری وابسته به القاعده جان باخت.
شهرت مسعود پس از مرگش ابعاد تازهای یافت و جهانی شد. امروز کتابخانهها و مراکز پژوهشی در نقاط مختلف جهان، از اسلامآباد و دهلی تا پکن، مسکو، پاریس و واشنگتن، میزبان کتابها، پژوهشها و خاطرات بسیاری درباره زندگی و میراث او هستند. اما اهمیت مسعود تنها در شمار کتابهایی که درباره او نوشته شده خلاصه نمیشود. پرسش مهمتر این است که میراث سیاسی و مبارزاتی او در ۲۵ سال گذشته چه سرنوشتی پیدا کرده است.
مسعود یک راه مبارزاتی و الگویی نظامی و سیاسی را به میراث گذاشت که در شرایط افغانستان کمسابقه بود. او توانست صفی بزرگ و نسبتاً فراگیر در برابر طالبان شکل دهد؛ صفی که در آن جریانهای مختلف، ضمن حفظ تشکیلات و سازمان خود، در کنار یکدیگر در چارچوب مقاومت ضدطالبانی قرار گرفتند.
بشیراحمد انصاری، پژوهشگر ارشد، معتقد است یکی از مهمترین ویژگیهای مسعود توانایی او در ایجاد همین صف واحد بود. به گفته او، مسعود از چند منبع مشروعیت برخوردار بود: «مشروعیت دینی» داشت، و در عین حال از «مشروعیت ملی» نیز برخوردار بود؛ زیرا، به باور انصاری، «هیچگاه غلامی خارجی را نپذیرفت و آزاد زیست.»
انصاری به افغانستان اینترنشنال میگوید در زمانی که طالبان، به تعبیر او، متشکل از یک گروه، یک قبیله و یک فکر بودند، مسعود توانست ترکیبی فراگیر و ملی را از ننگرهار تا قندهار و از فاریاب تا بامیان در برابر آنان قرار دهد.
این فراگیری برای مسعود تنها یک ضرورت نظامی نبود. او افغانستان را فراتر از مرزبندیهای قومی و جغرافیایی میدید. در مقطعی که خطر تجزیه کشور جدی بود، با تقسیم افغانستان به شمال و جنوب مخالفت کرد و در برابر تقابل میان پشتون و تاجیک ایستاد.
انصاری، از این منظر، مسعود را سیاستمداری با «سیاست اخلاقی» توصیف میکند؛ کسی که به باور او «افغانستان را نفروخت؛ نه زمینش را و نه فضای آن را.» او همچنین مسعود را چهرهای مستقل میداند و میگوید چنین استقلالی، بهویژه پس از حضور ۲۰ ساله ناتو و امریکا در افغانستان، کمتر دیده شده است.
مسعود، علاوه بر سیاست، در عرصه نظامی نیز ویژگیهایی داشت که او را از بسیاری از فرماندهان زمان خود متمایز میکرد. فاضل سانچارکی، روزنامهنگار، معتقد است مسعود «مدرنترین تشکیلات چریکی» در افغانستان را پایهگذاری کرد و مبارزهاش بر اساس استراتژی روشن و تاکتیکهای مشخص پیش میرفت.
سانچارکی به افغانستان اینترنشنال گفت: «مسعود هدفمند بود، به راه خود باور داشت و با انگیزهای قوی مبارزه میکرد. او استعداد نظامی فوقالعادهای داشت، اما تواناییاش به میدان جنگ محدود نمیشد. در سیاست نیز عمیق بود؛ قدرت فهم سیاسیاش تیز و نگاهش سریع بود و میتوانست ضرورتها و ظرافتهای سیاسی را تشخیص دهد.»
سانچارکی میگوید مسعود از متن باورها، سنتها و اعتقادات جامعه افغانستان برخاسته بود و خودش نیز تمثیلی از ارزشهای اعتقادی و فرهنگی بخشی از این جامعه بود. به گفته او، میتوان مسعود را دوست نداشت، اما نمیتوان کاریزما، پایداری، شجاعت، وطندوستی، سادهزیستی، باور به مردم و اراده مردم را در شخصیت او نادیده گرفت.
با میراث مسعود چه کردند؟
اما شاید مهمترین پرسش ۲۵ سال پس از مرگ مسعود این باشد که کسانی که خود را وارث راه او میدانند، با این میراث چه کردند؟
پس از مسعود، حوزه ضدطالبانی با خلأ رهبری روبهرو شد؛ خلأیی که در ربع قرن گذشته پر نشد و اکنون بیش از هر زمان دیگری احساس میشود.
نزدیکان و همرزمان مسعود در دو دهه پس از مرگ او، هر کدام مسیر خود را رفتند. رقابت بر سر زعامت و رهبری افغانستان، به تدریج جای خود را به رقابت بر سر موقعیت و جایگاه یکدیگر داد. تخریب، حذف و تجرید رقبای درونی، بخش قابل توجهی از انرژی سیاسی این جریان را به خود اختصاص داد.
در حالی که افغانستان با بازگشت طالبان بار دیگر با یک بحران بزرگ سیاسی و امنیتی روبهرو شد، بخشی از نیروهایی که زمانی در کنار هم علیه طالبان قرار داشتند، همچنان گرفتار اختلافات و رقابتهای درونی باقی ماندند.
پنج سال از بازگشت طالبان میگذرد، اما خلأ رهبری در جبهه ضدطالبانی همچنان پابرجاست. نه چهرهای با همان میزان نفوذ و کاریزما ظهور کرده و نه نیروهای نزدیک به مسعود توانستهاند یک صف سیاسی فراگیر و پایدار ایجاد کنند.
این شاید بزرگترین فاصله میان مسعود و مدعیان میراث او باشد.
مسعود؛ یک استثنا یا یک الگو؟
مسعود صرفاً یک فرمانده نظامی نبود. او ارادهای آهنین داشت و در باورهایش متزلزل نبود. احساس مالکیت و مسئولیت نسبت به سرزمینش داشت. ترک کشور و تسلیمشدن برایش گزینه نبود.
این ویژگیها در شرایط امروز افغانستان اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ کشوری که پس از دو دهه حضور نظامی و سیاسی خارجی، سقوط جمهوری و بازگشت طالبان، بار دیگر با بحران رهبری و نمایندگی سیاسی روبهرو شده است.
بشیراحمد انصاری یکی دیگر از ویژگیهای مسعود را «بزرگ اندیشیدن» او میداند. به گفته او، مسعود تجزیه افغانستان را رد میکرد و به کل افغانستان میاندیشید. حتی در موضوع دیورند نیز بهای سنگینی پرداخت؛ موضعی که به باور انصاری، بسیاری از مخالفانش حاضر نیستند حتی این اعتبار را برای او به رسمیت بشناسند.
هواداران این فرمانده نظامی میگویند شاید مسئله اصلی همینجا باشد: پیروان و اطرافیان مسعود نتوانستند سنگی را که او برداشته بود، بردارند.
آنچه در ۲۵ سال گذشته اتفاق افتاد، نشان میدهد که داشتن نام مسعود، لزوماً به معنای داشتن راه مسعود نیست. بسیاری از کسانی که خود را ادامهدهنده خط او میدانند، در عمل نتوانستند برخی از مهمترین ویژگیهای سیاسی او ــ استقلال، فراگیری، نگاه ملی، تشکیلات منسجم و توانایی ایجاد یک صف واحد ــ را بازتولید کنند.
با این حال، مسعود هنوز در حافظه سیاسی افغانستان زنده است. مقاومت هنوز با نام او نفس میکشد و جمع زیادی از مردم همچنان خط فکری و راه مبارزاتی او را دنبال میکنند. همین ماندگاری نشان میدهد که مسعود برای بخشی از جامعه افغانستان تنها یک فرمانده متعلق به گذشته نیست؛ نمادی از ایستادگی، استقلال و مقاومت است.
فاضل سانچارکی از همین منظر میگوید: «مسعود تنها نیاز دیروز نبود، نیاز امروز هم هست، فردا و همیشه نیز به قهرمانی همانند او محتاج است»؛ کسانی که بتوانند «بیرق ملی» را همچنان برافراشته نگه دارند.
مسعود تا زمانی که زنده بود، طالبان نتوانستند بر پنجشیر مسلط شوند. اما ۲۰ سال پس از مرگ او، طالبان بر مزارش حاضر شدند و رقصیدند.
این تصویر، بیش از آنکه صرفاً یک اتفاق نمادین باشد، میتواند تصویری تلخ از فاصله میان میراث مسعود و عملکرد بسیاری از مدعیان این میراث باشد.
او زمانی با القاعده، طالبان و دیگر گروههای تروریستی جنگید که بسیاری هنوز ابعاد این تهدید را بهدرستی درک نکرده بودند. خط فکری مسعود هنوز از حقانیت برخوردار است. تهدیدهایی که او سه دهه پیش درباره آنها هشدار میداد، امروز نیز در افغانستان و منطقه دیده میشوند. او با القاعده و طالبان جنگید و در برابر دیگر گروههای تروریستی منطقهای در افغانستان نیز ایستاد.