• العربية
  • پښتو
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • پښتو
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • رادیو
  • افغانستان
  • جهان
  • زاویه
  • صفحه شما
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

شرکت‌کنندگان کنفرانس پشاور خواستار بازگشایی فوری مسیرهای مرزی افغانستان و پاکستان شدند

۱۲ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۲۲:۳۸ (‎+۱ گرینویچ)

ده‌ها کارشناس و فعال سیاسی در کنفرانسی در پشاور با تاکید بر جداسازی تجارت از تنش‌های سیاسی و امنیتی، خواستار بازگشایی فوری گذرگاه‌های مرزی افغانستان و پاکستان شدند. آنان گفتند که مسدودماندن این مسیرها در ۱۱ ماه گذشته، خسارات سنگینی به مردم و تاجران دو کشور وارد کرده است.

این کنفرانس یک‌روزه با عنوان «فراتر از منازعه پاکستان و افغانستان: پیشبرد صلح منطقه‌ای و تفاهم متقابل» روز پنجشنبه از سوی مرکز مطالعات منطقه‌ای دانشگاه پشاور و با همکاری نهاد «اسپایر کی‌پی» برگزار شد.

مشاهد حسین، سناتور پیشین و سیاستمدار پاکستانی، افراسیاب ختک و ارباب شجاع از جمله چهره‌های برجسته این نشست بودند.

در این کنفرانس درباره مسائل امنیتی، مرزی و تجاری و راه‌های کاهش تنش میان افغانستان و پاکستان بحث شد.

ارباب شجاع، رئیس «اسپایر کی‌پی» به افغانستان اینترنشنال گفت که میان افغانستان و پاکستان مشکلاتی وجود دارد، اما برای پایان‌دادن به این وضعیت باید راه‌حل جست‌وجو شود. او گفت که با وجود اشتراکات گسترده میان مردم دو کشور، افغانستان و پاکستان هنوز یکدیگر را به‌خوبی نمی‌شناسند و برای رفع سوءتفاهم‌ها به گفت‌وگوی بیشتر نیاز دارند.

آقای شجاع گفت که مسایل امنیتی، مرزی و تجاری باید از راه گفت‌وگو بررسی شود و دو طرف باید برای شناخت متقابل و یافتن راه‌حل‌های پایدار تلاش کنند.

او افزود: «ما نمی‌توانیم همسایه خود را تغییر دهیم.» به گفته او، افغانستان و پاکستان باید به‌جای تلاش برای تغییر یکدیگر، راه‌های همکاری و زندگی مسالمت‌آمیز را پیدا کنند.

رئیس «اسپایر کی‌پی» بر نقش چین در کاهش تنش میان کابل و اسلام‌آباد نیز تاکید کرد و گفت که بیجینگ با توجه به روابطش با هر دو کشور، می‌تواند در نزدیک‌کردن دیدگاه‌های دو طرف و میانجیگری برای حل اختلاف‌ها نقش مهمی داشته باشد.

این اظهارات در حالی مطرح می‌شود که نماینده ویژه چین برای افغانستان در پاکستان به‌سر می‌برد و با مقام‌های پاکستانی درباره مسایل افغانستان و منطقه گفت‌وگو می‌کند.

وزارت خارجه پاکستان می‌گوید که میانجی‌گری چین برای بهبود روابط با طالبان اهمیت دارد، اما تا زمانی که طالبان در حمایت از شبه‌نظامیان پاکستانی تجدیدنظر نکند، این تلاش‌ها نتیجه‌ای نخواهد داشت.

این وزارت از طالبان خواست که برای جلوگیری از حملات شبه‌نظامیان پاکستانی اقدامات عملی و قابل مشاهده انجام دهد.

تجارت نباید قربانی مسایل امنیتی شود

ارباب شجاع گفت که مسدودماندن گذرگاه‌های تجاری و ادامه تنش‌ها، به مردم دو سوی خط دیورند آسیب جدی زده است و مردم عادی و تاجران بیشترین زیان را متحمل شده‌اند.

او تاکید کرد که تجارت باید از مسائل امنیتی جدا شود و اختلاف‌های امنیتی نباید به بهای آسیب‌دیدن معیشت مردم تمام شود. به گفته او، مسیرهای تجاری باید هرچه زودتر باز شوند.

روابط پاکستان و اداره حاکم بر افغانستان در ماه‌های اخیر به‌شدت پرتنش شده است. درگیری‌های مرزی، گذرگاه‌های مهم تجاری از جمله تورخم و اسپین‌بولدک را مسدود کرده و تجارت میان دو کشور را عملاً متوقف کرده است.

اداره طالبان در واکنش به این تنش‌ها، واردات برخی کالاها از پاکستان، از جمله دارو، را ممنوع کرده و برای تامین بخشی از نیازهای خود به هند روی آورده است.

پربازدیدترین‌ها

مقام طالبان: امروز در افغانستان چیزی به نام «ملی» وجود ندارد
۱

مقام طالبان: امروز در افغانستان چیزی به نام «ملی» وجود ندارد

۲

نامزدی یک زن افغان‌تبار از حزب مهاجرستیز در انتخابات محلی آلمان واکنش‌برانگیز شد

۳

طالبان از جمع‌آوری بیش از ۳۱ هزار گدا در یک سال خبر داد

۴

پاسخ امریکا به درخواست طالبان: با تروریستان تعامل نمی‌کنیم

۵

حزبی به نام «اکثریت افغانستان» اعلام موجودیت کرد

•
•
•

مطالب بیشتر

«خواب‌های ملا عمر» که سرنوشت افغانستان را تغییر می‌داد

۱۲ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۲۱:۵۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
وحید پیمان
100%

ملا عمر بنیان‌گذار طالبان، تصمیم‌های سرنوشت‌ساز سیاسی از جمله تأسیس این جنبش، تصرف مزارشریف، تخریب بودا و لغو طرح تسلیم قندهار را به خواب‌هایی که می‌دید نسبت می‌داد. بر اساس پژوهشی از ایان ادگار این خواب‌ها ابزار کارآمد برای توجیه تصمیم‌ها و ایجاد انگیزه‌ برای طالبان بوده است.

ایان ادگار، مردم‌شناس در دانشگاه دورهام، در سال ۲۰۰۶ مقاله‌ای با عنوان «خواب راستین در خواب‌ورزی اسلامی و جهادی معاصر» منتشر کرد. موضوع مقاله بررسی این فرضیه بود که ملا عمر با الهام از خواب‌هایی که آنها را الهی می‌دانست، طالبان را تشکیل داد و رهبری کرد.

ادگار بعدا فصل ششم کتاب «خواب در اسلام» را به خواب‌های ملا عمر اختصاص داد.

مهم‌ترین منبع او رحیم‌الله یوسفزی، خبرنگار شناخته‌شده پاکستانی بود. یوسفزی از معدود خبرنگارانی بود که پیش از حملات یازدهم سپتامبر بارها با ملا عمر دیدار کرده بود.

خواب تشکیل طالبان

رحیم‌الله یوسفزی در ۲۳ میزان ۱۳۸۰ در مجله تایم نوشت که ملا عمر می‌گفت پس از آن گروه طالبان را تشکیل داد که در خواب به او گفته شد کشور را نجات دهد.

طالبان در آغاز حدود ۳۰ جنگجو داشت.اما، این حرکت کوچک طی چند ماه به نیرویی تبدیل شد که از قندهار به ولایت‌های دیگر پیشروی کرد.

جنگ‌های داخلی افغانستان بی‌تردید راه را برای گسترش ابن نیروی کوچک آماده ساخته بود.

الجزیره در سال ۱۳۹۱ به نقل از نزدیکان ملا عمر روایت دیگری را ثبت کرد که براساس آن، پیامبر اسلام در خواب ملا عمر ظاهر شده و از وی خواسته بود که کشور را از هرج‌ومرج بیرون کند.

دستکم این روایت خواب ملا عمر تا حدودی بیشتر از سایر خواب‌های منتسب به او دست‌به‌دست یا شنیده شده است.

فرمان حمله پس از خواب

خبرنگار روزنامه گاردین در میزان ۱۳۷۷ به قندهار، محل پیدایش طالبان، رفت. ملا ندا محمد، از بستگان همسر ملا عمر، به این روزنامه گفت که رهبر طالبان پیش از حمله به بعضی مناطق خواب می‌دید و صبح به یک فرمانده دستور حمله می‌داد.

به نوشته گاردین، مردم محل پیروزی‌های طالبان را به قدرت خواب‌های ملا عمر نسبت می‌دادند. اما این گزارش عوامل زمینی پیروزی طالبان را نیز توضیح می‌داد. پاکستان امکانات فرماندهی، کنترول و ارتباطات در اختیار طالبان می‌گذاشت و عربستان سعودی از این حرکت حمایت مالی می‌کرد.

یعنی، خواب‌ها برای توجیه و ایجاد اطمینان استفاده می‌شدند. سلاح، پول، سازمان‌دهی و حمایت خارجی امکان پیشروی نظامی را فراهم می‌کرد.

خواب تعمیر زیارت و تصرف مزارشریف

یکی از عجیب‌ترین روایت‌ها به سال ۱۳۷۷ برمی‌گردد. براساس فصل مربوط به ملا عمر در کتاب ادگار، ملا عمر خواب دیده بود که اگر طالبان زیارت خانواده مجددی را در جلال‌آباد تعمیر کند، مزارشریف را خواهد گرفت. طالبان زیارت را تعمیر کرد و در اسد همان سال اتفاقا وارد مزارشریف شد.

این بخش پژوهش بر روایتی استوار است که مریم ابوزهاب، پژوهشگر فرانسوی، برای ادگار نقل کرده بود.

پیروزی طالبان در بلخ البته پیامدهای خونینی به همراه داشت.

دیده‌بان حقوق بشر نوشت پس از این که طالبان در ۱۷ اسد ۱۳۷۷ مزارشریف را تصرف کرد، در ساعات نخست، صدها غیرنظامی را کشت. این سازمان از تیراندازی‌های بی‌هدف، اعدام‌های صحرایی، بازداشت‌های گسترده و هدف‌گرفتن هزاره‌ها گزارش داد.

خوابی که به بوداهای بامیان رسید

خواب ملا عمر در روایت تخریب بوداهای بامیان نیز حضور دارد.

در حوت ۱۳۷۹، ملا عمر فرمان تخریب مجسمه‌های تاریخی افغانستان را صادر کرد. در فرمان رسمی ملا عمر، مجسمه‌ها بت خوانده شدند و طالبان گفت که تصمیم براساس احکام اسلامی گرفته شده است.

واشنگتن پست به نقل از یکی از نمایندگان طالبان بعدا روایت کرد که ملا عمر از این خشمگین شده بود که خارجی‌ها برای مرمت مجسمه‌ها پول پیشنهاد می‌کردند، اما برای افغان‌های گرسنه کمک کافی نمی‌فرستادند.

روزنامه کریسشن ساینس مانیتور چند ماه پس از تخریب بوداها، روایت دیگری منتشر کرد.

براساس این گزارش، هنگامی که از ملا عمر درباره تصمیمش پرسیده شد، او خوابی را تعریف کرد که در آن کوهی در حال فروریختن بر سرش بود و خدا از او پرسیده بود که چرا درباره بت‌ها کاری نکرده است.

به تازگی در مستندی که توسط بی‌بی‌سی تهیه شده است، عبدالله سرحدی از فرماندهان طالبان که در دوره نخست حاکمیت این گروه در بامیان حضور داشت، گفت که ملا عمر به او دستور داد بت‌های بامیان را از بین ببرد.

او پس از بازگشت طالبان مدت‌ها والی بامیان بود.

مردی که دیده نمی‌شد

ملا عمر به ندرت در انظار عمومی ظاهر می‌شد. شمار عکس‌های معتبر منتسب به او بسیار اندک بود و پیام‌هایش معمولا از رادیو و به صدای افراد دیگر منتشر می‌شد.

الجزیره نوشته است که غیبت ملا عمر از عرصه عمومی به گسترش افسانه پیرامون او کمک کرد. عمر شریفی، مردم‌شناس افغان، به این رسانه گفت که استفاده از یک افسانه قدیمی به ملا عمر کمک کرد تا برای خود مشروعیت بسازد.

ادگار نتیجه می‌گیرد که خواب‌های منسوب به ملا عمر سه کارکرد داشتند: برای رهبری او مشروعیت می‌ساختند، جنگجویان را به اقدام ترغیب می‌کردند و تصمیم‌های نظامی یا سیاسی را به اراده الهی پیوند می‌دادند.

ملا عمر پس از مرگ نیز در خواب بازگشت

ملا عبدالغنی برادر در سال ۱۴۰۱ چند ماه پس از بازگشت دوباره به افغانستان گفت که ملا عمر را در خواب دیده است، در حالی که سرش از بدن جدا بود و از سر او نور می‌تابید. ملا برادر بدن ملا عمر را نماد جنگجویان داخل افغانستان و سر جداشده را نماد اعضای دفتر سیاسی طالبان در قطر دانست.

او از این خواب برای درخواست اتحاد میان بخش نظامی و سیاسی طالبان استفاده کرد.

مرز میان خواب و روایت سیاسی

هیچ راه مستقلی برای اثبات خواب‌هایی که به ملا عمر نسبت داده شده، وجود ندارد. بعضی روایت‌ها از زبان خودش، برخی از بستگان و پیروانش و شماری سال‌ها پس از رویدادها نقل شده‌اند.

اما اهمیت این خواب‌ها در قابل اثبات‌بودن آنها نیست. اهمیت شان در نقش سیاسی و دینی‌ای است که در سیاست طالبان پیدا کردند. تشکیل یک حرکت، صدور فرمان حمله، توجیه تخریب یک میراث تاریخی و درخواست اتحاد داخلی، همگی در مقاطع مختلف با زبان خواب بیان شدند.

خواب‌های منسوب به او، تصویر رهبری را ساختند که پیروانش باور داشتند فرمان‌هایش را از جایی فراتر از شوراهای سیاسی و میدان جنگ دریافت می‌کند.

مکتب‌های زیرزمینی در افغانستان؛ دخترانی که پنهانی درس می‌خوانند

۱۲ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۲۱:۲۷ (‎+۱ گرینویچ)
100%

پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم همچنان ادامه دارد. با این حال، شماری از دختران و زنان در افغانستان با پذیرفتن خطر بازداشت و مجازات، راه‌های مخفیانه‌ای برای ادامه آموزش و کار پیدا کرده‌اند.

بخشی از این مقاومت دور از چشم طالبان، در خانه‌ها و صنف‌های مخفی جریان دارد و بخشی دیگر در فضای عمومی دیده می‌شود. خبرنگاران شبکه پی‌بی‌اس امریکابه یکی از این مکاتب زیرزمینی در کابل راه یافتند و با دخترانی گفت‌وگو کردند که پنهانی درس می‌خوانند.

آنان سپس به هرات رفتند، جایی که زنان گفتند با وجود فشار و برخورد طالبان، همچنان برای آموزش و کار از خانه بیرون می‌شوند.هنگام سپیده‌دم، ده‌ها دختر نوجوان آرام از دری بی‌نشان وارد خانه‌ای در یکی از کوچه‌های فرعی کابل می‌شوند. آنان از پله‌های تاریک پایین می‌روند و به زیرزمینی گرم و خفه‌کننده می‌رسند که پشت پرده‌های ضخیم پنهان شده است.

در این زیرزمین، دخترانی درس می‌خوانند که طالبان نزدیک به پنج سال است آنان را از آموزش بالاتر از صنف ششم محروم کرده است.

به گزارش پی‌بی‌اس، فریما (نام مستعار)، بنیان‌گذار و آموزگار این مکتب، می‌گوید که با ممنوع‌شدن آموزش دختران، احساس کرد هم کارش را از دست داده و هم زندگی‌اش بی‌هدف شده است. او بعدتر تصمیم گرفت که خانه‌اش را به صنف درس تبدیل کند و دختران را گرد هم بیاورد تا هرچه می‌داند به آنان بیاموزد.

فریما می‌گوید: «از همان آغاز، به‌طور غیرمنتظره صدها دانش‌آموز آمدند. همه بسیار خوشحال بودند، زیرا پس از مدت‌ها نخستین روزنه امید به روی آنان باز شده بود.»

این مکتب برای جذب شاگرد هیچ تبلیغی ندارد. دختران از طریق دوستان و آشنایان از محل آن باخبر می‌شوند و باشندگان محل نیز راز مکتب را حفظ می‌کنند تا آموزگاران و دانش‌آموزان از سوی طالبان شناسایی نشوند.

فریما می‌گوید که اشتیاق دختران به یادگیری، آموزگاران را به ادامه کار تشویق می‌کند. به گفته او، خانواده‌های آنان نیز با وجود خطرها از آموزش دختران حمایت می‌کنند.

نیلوفر ۱۳ ساله یکی از دانش‌آموزان این مکتب است. او در دوازده‌سالگی با ترس از روزی زندگی می‌کرد که دیگر اجازه رفتن به مکتب را نداشته باشد. بعدتر، دوستان خانواده‌اش از جایی به آنان گفتند که نیلوفر می‌توانست پنهانی به درس‌هایش ادامه دهد.

نیلوفر می‌گوید: «حالا که اینجا درس می‌خوانیم و از ما حمایت می‌شود، بسیار خوشحال و امیدوارم. وقتی درس‌هایم تمام شود، می‌خواهم به دختران دیگر درس بدهم تا آنان نیز فرصت آموزش داشته باشند.»

نوشا و مریم، دو دانش‌آموز ۱۸ ساله، نزدیک به پنج سال از مکتب دور مانده‌اند. آنان چند ماه پیش از وجود این مکتب باخبر شدند. نوشا می‌گوید که سال‌های دوری از آموزش او را به ناامیدی عمیقی کشاند. او نمی‌توانست بخوابد و شب‌ها گریه می‌کرد.

نوشا می‌گوید: «احساس می‌کردم نفسم بند است. انگار در زندانی بسیار کوچک گرفتار شده بودم.»

او می‌افزاید: «وقتی به این مکتب آمدم و فهمیدم چنین جایی وجود دارد، با خودم تصمیم گرفتم که باید درس بخوانم و موفق شوم. باید کسی شوم که بتواند برای خود و نسل بعدی آینده بهتری بسازد.»

مریم نیز می‌گوید که بسته‌شدن درهای آموزش، امید و اعتمادش به آینده را از بین برده است.

مریم می‌گوید: «در افغانستان، دختر یا زن بودن مثل جرم احساس می‌شود. طالبان زندگی را برای ما دشوارتر کرده است. بعضی دختران جوان مجبور به ازدواج می‌شوند، زیرا تمام درهای آموزش به روی آنها بسته شده است.»

او می‌گوید هر بار که به جایی می‌رود یا کسی به خانه آنان می‌آید، از او می‌پرسند آیا خواستگار دارد یا نه. این پرسش‌ها او را از ازدواج اجباری می‌ترساند.

مریم می‌افزاید: «از وقتی به اینجا آمده‌ام، فهمیده‌ام که اگر در یک روز فقط یک کلمه یاد بگیرم، همان یک کلمه برای من به اندازه تمام دنیا ارزش دارد. گاهی ارزش چیزی را زمانی می‌فهمید که از شما گرفته می‌شود.»

فریما و همکارانش می‌دانند که اگر شناسایی شوند، ممکن است زندانی یا با مجازات‌های سنگین‌تری روبه‌رو شوند.

او در پاسخ به خبرنگار پی‌بی‌اس می‌گوید: «این کار ما خطر بسیار بزرگی در پی دارد. با این حال، می‌خواهیم ایستادگی کنیم، زیرا افغانستان به زنانی نیاز دارد که بایستند و مقاومت کنند. می‌خواهیم به جهان نشان دهیم که آنچه اتفاق افتاده پایان کار ما نیست.»

اما همه دختران نمی‌توانند راهی به چنین مکتب‌هایی پیدا کنند. مایا صنف ۱۱ مکتب بود که طالبان دوباره قدرت را در دست گرفت. پس از آن، آرزوی رفتن به دانشگاه و داشتن شغل از او گرفته شد و خانواده‌اش او را به ازدواج مردی درآوردند که پیش از آن هرگز ندیده بود.

خبرنگار پی‌بی‌اس تلفنی با مایا گفت‌وگو کرده است تا خانواده شوهرش از مصاحبه باخبر نشوند و او را مجازات نکنند. مایا می‌گوید: «وقتی می‌فهمید نمی‌توانید به آرزوهای تان برسید و مجبورید در خانه بمانید و روی شوهرتان تمرکز کنید، احساس می‌کنید هیچ اختیاری بر انتخاب‌های خود ندارید.»

مایا اندکی پس از ازدواج باردار شد. به گزارش پی‌بی‌اس، او برای بارداری بسیار ضعیف و برای مراقبت از خود بسیار جوان بود. او در سومین ماه بارداری کودک خود را از دست داد.

مایا می‌گوید: «وقتی به من گفتند کودکم را از دست داده‌ام، به خانه آمدم و بسیار گریه کردم. مردم می‌گفتند که خیلی جوان هستم و شاید دیگر نتوانم باردار شوم. آن بدترین روز زندگی من بود.»

فعالانی که با پی‌بی‌اس گفت‌وگو کرده‌اند، می‌گویند که ازدواج دختران کم‌سن در پنج سال گذشته در شهرهای افغانستان نیز افزایش یافته است. به گفته آنان، گاهی دختران ۱۴ ساله مجبور می‌شوند با مردانی بسیار مسن‌تر از خود ازدواج کنند.

مایا می‌ترسد که بسته‌ماندن مکتب‌ها، دختران بیشتری را به سرنوشتی شبیه او دچار کند.

او می‌گوید: «دخترها حتی نمی‌توانند بگویند که نمی‌خواهند ازدواج کنند. ممکن است با مردی ازدواج کنند که اصلاً نمی‌دانند چه رفتاری با آنان خواهد داشت. زندگی برای یک زن در اینجا خیلی سخت است. در واقعیت، من دیگر امید چندانی به آینده ندارم.»

بخش دوم سفر خبرنگاران پی‌بی‌اس در هرات می‌گذرد. آنان با زنانی دیدار می‌کنند که در اعتراض به سیاست‌های طالبان به خیابان رفته‌اند.

یکی از این زنان می‌گوید پیش از بازگشت طالبان، زنان در هرات می‌توانستند لباس مورد علاقه خود را بپوشند و از آزادی‌های شان استفاده کنند. او می‌گوید اکنون بیشتر فرمان‌های طالبان زندگی زنان را محدود می‌کند.

نیروهای وزارت امر به معروف طالبان در خیابان‌های هرات گشت‌زنی می‌کنند. یکی از زنان می‌گوید کسانی که معمولاً چادری نمی‌پوشند، مجبورند چادری را در پلاستیک با خود حمل کنند تا هنگام روبه‌روشدن با نیروهای طالبان، فوراً آن را بپوشند.

او می‌گوید که بسیاری از زنان اکنون از ترس بازداشت از خانه بیرون نمی‌شوند. این زن همچنین می‌گوید یک‌بار دیده است که نیروهای طالبان زنی را در برابر چشمان شوهرش لت‌وکوب کردند.

با سخت‌ترشدن مقررات پوشش، گروهی از زنان و دختران هرات به خیابان آمدند. آنان شعار «آموزش، کار، آزادی» سر دادند و خواستار پایان بازداشت‌های خودسرانه زنان شدند.

زنان معترض به پی‌بی‌اس می‌گویند نیروهای طالبان با موترهای زرهی و سلاح در بخش‌های مختلف شهر مستقر شدند و اندکی پس از آغاز اعتراض تیراندازی کردند.

دیما، یکی از معترضان، می‌گوید: «نیروهای طالبان با تفنگ به سوی ما آمدند و شلیک کردند. تجربه وحشتناکی بود. در آن لحظه احساس کردیم ممکن است جان خود را از دست بدهیم.»

پی‌بی‌اس می‌گوید که معترضان برای دورشدن از تیراندازی از میان کوچه‌ها فرار کردند. به گزارش این شبکه، دست‌کم دو نفر کشته شدند و شمار نامعلومی زخمی یا بازداشت شدند.

دیما می‌گوید که نیروهای طالبان پس از اعتراض، خانه‌ها و شفاخانه‌ها را برای یافتن معترضان جست‌وجو کردند. به گفته او، شماری از زخمی‌ها نیز از شفاخانه بازداشت شدند و بازداشت‌ها تقریباً هر روز ادامه یافت.

او می‌گوید دخترانی که از زندان آزاد شدند، چنان آسیب دیده بودند که نمی‌توانستند درباره آنچه بر آنان گذشته است صحبت کنند. دیما می‌گوید: «وقتی به خانه برگشتند، تمام بدن شان می‌لرزید. دست‌های شان می‌لرزید و نمی‌توانستند درباره آن صحبت کنند.»

او هنوز هر بار که از خانه بیرون می‌شود، احساس ناامنی می‌کند. با این حال، می‌گوید اگر اعتراض دیگری برگزار شود، بار دیگر به خیابان خواهد رفت.

دیما می‌گوید: «می‌دانم ممکن است کشته شوم یا به من شلیک کنند. اگر کار من بتواند به یک نسل کمک کند که آزادانه زندگی کند و حق آموزش و کار داشته باشد، باز هم در اعتراض شرکت می‌کنم.»

زنانی که خبرنگاران پی‌بی‌اس در هرات با آنان دیدار کردند، مقاومت خود را به خیابان محدود نکرده‌اند. آنان در یک مکتب آنلاین مخفی نیز تدریس می‌کنند که به صدها دختر نوجوان در سراسر افغانستان آموزش می‌دهد.

این مکتب را زنی راه‌اندازی کرده است که در گزارش با نام مستعار «مبارز» معرفی می‌شود. او می‌گوید که هر روز را با ترس، مشکلات فراوان و چالشی تازه آغاز می‌کند، اما به خود می‌گوید که باید شجاع بماند.

این آموزگاران هر روز در انتظار صدای کوبیده‌شدن در خانه‌اند. خطری که آنان را تهدید می‌کند، به‌دلیل تدریس به دخترانی است که هنوز می‌خواهند بخوانند، بیاموزند و برای آینده خود تصمیم بگیرند.

ظاهر قدیر چگونه در دام افتاد؟

۱۲ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۲۰:۴۲ (‎+۱ گرینویچ)
100%

جزئیات یک عملیات چندمرحله‌ای نفوذی نشان می‌دهد که عبدالظاهر قدیر، معاون اول سابق مجلس نمایندگان افغانستان و از چهره‌های بانفوذ ننگرهار، چگونه به نایروبی کشانده شد و در آنجا بازداشت گردید.

بر اساس اسناد دادگاه فدرال امریکا و بیانیه وزارت دادگستری این کشور، اداره مبارزه با مواد مخدر امریکا برای نزدیک‌شدن به عبدالظاهر قدیر و پیشبرد عملیات علیه او از یک منبع محرمانه استفاده کرده بود.

قدیر پس از بازداشت در کنیا بیش از یک سال تلاش کرد که مانع استرداد خود به امریکا شود، اما سرانجام در ۱۹ سرطان ۱۴۰۵ به نیویارک منتقل شد. او اکنون در دادگاه فدرال منطقه جنوبی نیویارک با اتهام‌هایی از جمله توطئه برای قاچاق مواد مخدر و تهیه مسلسل و تجهیزات انفجاری روبه‌رو است.

این اتهام‌ها هنوز در دادگاه ثابت نشده‌اند و قدیر تا زمان صدور حکم، بی‌گناه فرض می‌شود. خانواده و وکلای او نیز پرونده را سیاسی می‌دانند.

تحقیقات درباره عبدالظاهر قدیر، حدود سال ۱۴۰۳ آغاز شد. روزنامه دیلی نیشن، چاپ کشور کنیا در گزارشی درباره دستگیری وی نوشت که مأموران اداره مبارزه با مواد مخدر امریکا برای نزدیک‌شدن به او از فردی استفاده کردند که از حدود سال ۱۳۸۹ قدیر را می‌شناخت.

این منبع پیش از همکاری با مأموران امریکایی، در کشور دیگری به اتهام کلاهبرداری بازداشت شده بود و پرونده‌اش در جریان بود. مأموران امریکایی اطلاعاتی را که او در جریان این عملیات درباره حاجی قدیر ارائه می‌کرد، قابل اعتماد ارزیابی کردند.

منبع محرمانه به قدیر گفت که از کیفیت مواد مخدر فروشندگان قبلی خود ناراضی است و به دنبال تأمین‌کننده تازه‌ای برای هروئین و مت‌آمفتامین، معروف به شیشه، می‌گردد. دو طرف در تماس‌های خود برای اشاره به مواد مخدر از واژه «جنس» استفاده می‌کردند.

گفت‌وگوها به‌تدریج از مواد مخدر فراتر رفت و به خرید سلاح رسید. بر اساس اسناد دادگاه، تفنگ‌های تهاجمی، مسلسل‌های سنگین، تفنگچه، راکت‌انداز و نارنجک از جمله سلاح‌هایی بودند که درباره تهیه آن‌ها گفت‌وگو شد.

در اسناد دادگاه آمده است که قدیر در یکی از این گفت‌وگوها گفته بود: «من آماده‌ام هر کاری را که پول‌ساز باشد انجام دهم.» او همچنین خود را «استاد» و دیگر تأمین‌کنندگان در افغانستان را «شاگردان» خود خوانده بود.

معامله آزمایشی دو کیلو شیشه

نخستین معامله برای انتقال دو کیلوگرام مت‌آمفتامین به ژوهانسبورگ در افریقای جنوبی برنامه‌ریزی شد. ارزش این محموله ۱۴ هزار دالر تعیین شده بود و قرار بود که پس از رسیدن به افریقای جنوبی، مواد به نیویارک منتقل شود.

محموله در پارکینگ یک هوتل در ژوهانسبورگ تحویل داده شد. یک منبع محرمانه دیگر آن را دریافت کرد و سپس در اختیار نیروهای امنیتی افریقای جنوبی گذاشت.

در بازرسی محموله، مأموران دو ظرف پلاستیکی پیدا کردند که روی آن‌ها مهر سبزرنگی با تصویر شتر دیده می‌شد. آزمایش‌ها نشان داد که مواد داخل این ظروف مت‌آمفتامین است.

  • ظاهر قدیر به امریکا مسترد شد

    ظاهر قدیر به امریکا مسترد شد

مذاکرات درباره خرید سلاح

در اوایل سال ۱۴۰۳ خورشیدی، گفت‌وگوها وارد مرحله تازه‌ای شد و موضوع خرید و انتقال سلاح در مرکز مذاکرات قرار گرفت. به گزارش دیلی نیشن، منبع محرمانه از قدیر پرسید که آیا می‌تواند سلاح‌ها را به کنیا یا تانزانیا منتقل کند. بر اساس اسناد دادگاه، قدیر پاسخ داد: «مشکلی نیست.»

پس از ادامه گفت‌وگوها، دو طرف تصمیم گرفتند که برای نهایی‌کردن معامله به‌صورت حضوری دیدار کنند و نایروبی را به‌عنوان محل ملاقات برگزیدند.

قدیر در حمل ۱۴۰۴ به نایروبی رفت. او تصور می‌کرد که قرار است با نمایندگان یک شبکه بین‌المللی قاچاق مواد مخدر دیدار کند، اما افرادی که با او ملاقات کردند منابع محرمانه‌ای بودند که زیر نظر اداره مبارزه با مواد مخدر امریکا فعالیت می‌کردند.

نیروهای امنیتی کنیا در ۲۶ حمل ۱۴۰۴ و پس از پایان این دیدار، قدیر را در هوتل محل اقامتش بازداشت کردند.

بیش از یک سال تلاش برای جلوگیری از استرداد

بازداشت قدیر آغاز یک نبرد حقوقی طولانی در کنیا بود. وکلای او استدلال کردند که میان کنیا و امریکا پیمان دوجانبه استرداد وجود ندارد و بنابراین انتقال او به امریکا مبنای قانونی ندارد.

حکومت کنیا در مقابل به کنوانسیون سازمان ملل متحد علیه قاچاق غیرقانونی مواد مخدر و مواد روان‌گردان مصوب ۱۹۸۸ استناد کرد و گفت که این کنوانسیون مبنای قانونی لازم را برای استرداد فراهم می‌کند.

دادگاه تجدیدنظر کنیا در سال ۱۴۰۵ استدلال حکومت را پذیرفت و استرداد قدیر به امریکا را قانونی دانست. با این تصمیم، آخرین مانع عمده حقوقی برای انتقال او برداشته شد. قدیر سرانجام در ۱۹ سرطان ۱۴۰۵ به امریکا منتقل شد.

اتهام قاچاق صدها کیلو مواد مخدر

دادستان‌های امریکایی قدیر را متهم کرده‌اند که برای وارد کردن صدها کیلوگرام هروئین و مت‌آمفتامین به امریکا اقدام کرده است. او همچنین با اتهام‌های مربوط به تهیه و نگهداری مسلسل و تجهیزات انفجاری روبه‌رو است.

بر اساس قوانین امریکا، برخی از این اتهام‌ها در صورت اثبات می‌تواند به مجازات حبس ابد منجر شود. با این حال، پرونده هنوز در مرحله پیش از محاکمه است و دادگاه درباره مجرم بودن یا نبودن قدیر تصمیم نگرفته است.

خانواده و وکلای قدیر می‌گویند که پرونده انگیزه سیاسی دارد. در مقابل، دادستان‌های امریکایی می‌گویند که شواهد گردآوری‌شده در جریان عملیات مخفی، اتهام‌های مطرح‌شده علیه او را پشتیبانی می‌کند. اکنون این دادگاه است که باید درباره صحت این ادعاها و سرنوشت پرونده تصمیم بگیرد.

عبدالظاهر قدیر از یک خانواده بانفوذ در ننگرهار و از چهره‌های شناخته‌شده سیاسی این ولایت است. او در سال ۱۳۹۱ به‌عنوان معاون اول مجلس نمایندگان افغانستان انتخاب شد و تا پیش از سقوط جمهوریت در سیاست افغانستان حضور داشت.

کانادا از شهروندانش خواست از سفر به افغانستان خودداری کنند

۱۲ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۱۳:۳۱ (‎+۱ گرینویچ)
100%

حکومت کانادا در هشداری جدی از شهروندان خود خواست از سفر به افغانستان خودداری کنند.

در این توصیه‌نامه که به تازگی نشر شده آمده که وضعیت امنیتی افغانستان همچنان بسیار بی‌ثبات و خطرناک است و افرادی که در این کشور حضور دارند، باید در صورت نیاز به انتقال به مکانی امن‌تر با احتیاط عمل کرده و برنامه‌های امنیتی شخصی خود را بازبینی کنند.

دولت کانادا همچنین هشدار داده است که اتباع خارجی و افرادی که با کشورهای غربی ارتباط دارند، با خطر آدم‌ربایی و خشونت از سوی گروه‌های تروریستی مواجه‌اند و احتمال بازداشت خودسرانه آنان از سوی مقام‌های طالبان نیز بیشتر است.

این خطر به‌ویژه برای افرادی که با دولت پیشین افغانستان ارتباط داشته‌اند یا از قوانین طالبان سرپیچی کرده‌اند بیشتر است.

براساس این هشدار، مقام‌های طالبان ممکن است اتباع خارجی، از جمله افراد دارای تابعیت دوگانه افغانستان و یک کشور دیگر را به جاسوسی متهم کنند.
در این توصیه‌نامه، کارکنان نهادهای بشردوستانه و خبرنگاران از جمله افرادی عنوان شده‌اند که ممکن است فعالیت‌ها و رفت‌وآمدشان زیر نظر قرار گیرد.

دولت کانادا هشدار داده است افرادی که مورد ظن مقام‌های طالبان قرار بگیرند، ممکن است گذرنامه‌شان ضبط و برای مدت طولانی به‌صورت خودسرانه بازداشت شوند.

در این توصیه‌نامه همچنین آمده است که شهروندان کانادایی پیش از این در افغانستان بازداشت شده و در مواردی اجازه تماس با مقام‌های قنسولی کانادا، اعضای خانواده یا وکیل را نداشته‌اند.

دولت کانادا در بخش دیگری از این توصیه‌نامه گفته است که تهدید تروریستی در سراسر افغانستان، از جمله کابل و دیگر شهرهای بزرگ، همچنان وجود دارد و حملات ممکن است در هر زمانی رخ دهند.

براساس این گزارش، گروه‌های تروریستی همچنان در افغانستان فعال‌اند و خارجی‌ها، نیروهای امنیتی و دفاعی، کارکنان سازمان‌های غیردولتی، خبرنگاران و کارکنان رسانه‌ها، کارکنان بخش بهداشت و سایر غیرنظامیان می‌توانند هدف حملات قرار گیرند.

به گفته دولت کانادا، گروه‌هایی که با هدف دریافت باج اقدام به آدم‌ربایی می‌کنند، ممکن است گروگان‌های خود را به گروه‌های تروریستی بفروشند و در چنین شرایطی قربانیان ممکن است سال‌ها در اسارت باقی بمانند.

براساس این توصیه‌نامه، گروه‌های تروریستی و جنایتکار ممکن است ایست‌های بازرسی و موانع جاده‌ای جعلی ایجاد کنند تا اقدام به سرقت، آدم‌ربایی یا سایر حملات خشونت‌آمیز کنند.

دولت کانادا همچنین درباره سفر به مناطق گردشگری و دورافتاده افغانستان هشدار داده و گفته است حتی شرکت در تورهایی که از سوی شرکت‌های معتبر برگزار می‌شوند نیز خطر را به‌طور کامل از بین نمی‌برد.

هشدار درباره وضعیت زنان

دولت کانادا در توصیه‌نامه خود بخش جداگانه‌ای را نیز به وضعیت زنان در افغانستان اختصاص داده و گفته است زنان به‌طور ویژه در معرض آزار و سوءاستفاده، از جمله از سوی طالبان قرار دارند.

دولت کانادا تأکید کرده است که سفارت این کشور در افغانستان فعالیت‌های خود را به حالت تعلیق درآورده و توانایی اتاوا برای ارائه خدمات قنسولی و دیگر انواع کمک به شهروندان کانادایی در افغانستان بسیار محدود است.

طالبان نام شفاخانه جمهوریت را به الشفاء تغییر داد

۱۲ سنبلهٔ ۱۴۰۵، ۱۲:۵۲ (‎+۱ گرینویچ)
100%

طالبان بدون اعلام رسمی، نام شفاخانه جمهوریت در کابل را به «شفاخانه الشفاء» تغییر داده‌ است. طالبان بیش از یک‌ونیم سال است که در اسناد رسمی از شفاخانه جمهوریت با نام «شفاخانه الشفاء» یاد می‌کند.

طالبان در ۳۰ میزان ۱۴۰۲ اعلام کرد که کار بازسازی و تجهیز شفاخانه جمهوریت در کابل را با هزینه چهار میلیارد افغانی آغاز کرده است.

قلندر عباد، سرپرست وقت وزارت صحت عامه طالبان، در مراسمی به همین مناسبت گفت از این میان ۳۱۷ میلیون افغانی برای کارهای ساختمانی، ۲ میلیارد و ۶۷۰ میلیون افغانی برای تجهیزات پزشکی، ۱۰ میلیون افغانی برای هزینه اتاق‌های عاجل، ۱۴۴ میلیون افغانی برای هزینه‌های عملیاتی، ۱۸ میلیون افغانی برای خرید تجهیزات غیرپزشکی و ۹۲۱ میلیون افغانی برای سایر هزینه‌ها اختصاص داده شده است.

وزیر صحت عامه سابق طالبان گفته بود با اجرای این پروژه، شمار بسترهای شفاخانه جمهوریت از ۳۰۰ به ۴۰۰ بستر افزایش خواهد یافت که از این میان، ۱۶۵ بستر به جراحی، ۲۰۰ بستر به بخش‌های داخله و اطفال و ۳۰۰ بستر به بخش عاجل اختصاص داده شده است.

وزارت صحت عامه طالبان تا ۱۴ سرطان ۱۴۰۳ در اسناد رسمی از این مرکز صحی با نام شفاخانه جمهوریت نام می‌برد. پس از این تاریخ، طالبان در اعلامیه‌های رسمی و اسناد اداری خود از شفاخانه جمهوریت با نام «شفاخانه الشفاء» یاد کرده و در این باره هیچ اعلامیه رسمی و دلیلی ارائه نکرده است.

100%
مراسم آغاز بازسازی شفاخانه جمهورت توسط طالبان

بر اساس اسناد به‌دست‌آمده، در ۱۳ قوس ۱۴۰۲، یک مصوبه کابینه طالبان برای تأیید به هبت‌الله آخندزاده، رهبر این گروه فرستاده شده بود. در آن نام «شفاخانه جمهوریت» ذکر شده بود؛ اما هبت‌الله در یک حکم، بدون ذکر نام «جمهوریت»، نوشته بود: «تصمیم مصوبه شماره ۱۰ کابینه تأیید است؛ البته نام شفاخانه مذکور در بند دوم تصمیم اول به (شفاخانه امارت) تغییر داده شود و یا نام مناسب دیگری گزینش شود.»

کابینه طالبان سپس در یک حکم شفاهی به وزارت صحت عامه این گروه دستور داد که نام دیگری برای شفاخانه جمهوریت انتخاب و آن را به ریاست‌وزرا پیشنهاد کند.

بر اساس اسناد به‌دست‌آمده، رهبر طالبان در ۶ جدی ۱۴۰۲ دستور تغییر نام شفاخانه جمهوریت را صادر کرده بود و وزارت صحت عامه در نشست شورای رهبری خود در ۴ اسد ۱۴۰۳، نام «شفاخانه ملی کابل» را برای شفاخانه جمهوریت انتخاب و همین نام را به رئیس‌وزرای طالبان پیشنهاد کرد.

بر اساس اسناد، نام پیشنهادی «شفاخانه ملی کابل» به جای شفاخانه جمهوریت، بار دیگر به هبت‌الله آخندزاده، رهبر این گروه فرستاده شد. هبت‌الله آخندزاده در ۳۰ دلو ۱۴۰۳، طی حکمی به جای نام پیشنهادی، نام «الشفاء» را برای شفاخانه جمهوریت انتخاب کرد.

در حکم هبت‌الله آمده است: «شفاخانه‌ای که در متن مکتوب ذکر شده، به نام شفاخانه الشفاء نام‌گذاری شود.»

پس از آن، وزارت صحت عامه طالبان در یک مکتوب درباره شفاخانه جمهوریت نوشته است: «حکم هبت‌الله آخندزاده درباره تغییر نام شفاخانه جمهوریت به شفاخانه الشفاء: بر اساس مکتوب شماره ۱۷۲۶۵ ریاست عمومی اداره امور و بر اساس حکم شماره ۶۶۶/۴۷۰۳ ارسالی از مقام عالی به تاریخ ۳۰دلو ۱۴۰۳ نام شفاخانه جمهوریت به شفاخانه الشفاء تغییر داده شده است.»

با این حال، شماری از باشندگان کابل می‌گویند شفاخانه جمهوریت نام آشنا و شناخته‌شده برای شهروندان افغانستان بود و تغییر نام مکان‌های تاریخی، آن هم بدون هیچ دلیل خاصی، قابل قبول نیست.

100%

یک پزشک در کابل به شرط فاش نشدن نامش، به افغانستان اینترنشنال گفت: «جمهوریت فقط یک ساختمان و شفاخانه نبود؛ بلکه نامی آشنا و بخشی از خاطرات مردم کابل بود.» او افزود که جمهوریت بخشی از تاریخ معاصر افغانستان بود؛ این نام سال‌ها با رنج‌ها و امیدهای مردم گره خورده است.

شماری از کارشناسان، این اقدام طالبان را تلاش نظام‌مند برای از بین بردن هرگونه نشانه‌ای از نظام جمهوریت در افغانستان می‌دانند. به باور آنان، طالبان اداره خود را امارت می‌نامد و در پی زدودن نمادها و نشانه‌های نظام جمهوری در افغانستان است.

یک باشنده دیگر کابل گفت شفاخانه جمهوریت را داوود خان ساخت و همین نام را بر آن گذاشت. تاریخ نام دیگری را نخواهد پذیرفت.

حلیم فدایی، والی حکومت پیشین درباره تغییر نام این شفاخانه به افغانستان اینترنشنال گفت: «نام شفاخانه جمهوریت را به شفاخانه الشفاء تغییر داده‌اند. در اسلام‌آباد نیز شفاخانه‌ای با همین نام وجود دارد؛ بنابراین، گذاشتن این نام بی‌دلیل نیست.»

بر اساس معلومات وزارت صحت عامه طالبان و شرکت انکشاف ملی، بخش‌های زیادی از شفاخانه جمهوریت پیشین به نام بازسازی متوقف شده و تمامی تجهیزات طبی آن به «شفاخانه محمد علی جناح» در دشت برچی کابل منتقل شده است.

100%
شفاخانه جمهوریت در دوره داوودخان

بربنیاد گزارش‌ها، در پی بازسازی این شفاخانه، علاوه بر نوسازی ساختمان‌های قبلی، دو ساختمان شش‌طبقه و دو طبقه نیز ساخته می‌شود. ساختمان شش‌طبقه برای بخش اورتو‌پی‌دی و ساختمان دو طبقه برای اکسیژن اختصاص داده شده است.

شفاخانه جمهوریت، در نزدیکی چهارراهی صدارت در مربوطات ناحیه دوم شهر کابل واقع شده است. این شفاخانه در سال ۱۳۵۴، در زمان نخستین نظام جمهوری افغانستان و ریاست‌جمهوری داوود خان، ساخته شد و بیش از نیم قرن با همین نام شناخته می‌شد.