جهان پس از افول امریکا، دستخوش آشفتگی و هرج‌ومرج است

عارف یعقوبی
عارف یعقوبی

روزنامه‌نگار، افغانستان اینترنشنال

ترامپ پس از بازگشت به کاخ سفید، عمداً سیاست‌های تهاجمی‌ را دنبال می کند که حاصل آن سردرگمی و آشفتگی در مناسبات امریکا با کشورهای عمده جهان در غرب و آسیا است.

برخی تحلیلگران، سیاست‌های اقتصادی و سیاسی دونالد ترامپ را انزواگرایانه توصیف کرده‌اند و معتقدند که او با کاهش نقش رهبری امریکا در جهان، به نوعی از مسئولیت‌های بین‌المللی این کشور کناره‌گیری کرده است. برخی نیز بر این باورند که ترامپ به ملی‌گرایی تهاجمی و حمایت‌گرایی اقتصادی گرایش دارد و با اعمال تعرفه‌ها و سیاست‌های حمایتی، می‌کوشد صنایع داخلی امریکا را تقویت کند.

با توجه به بی‌اعتنایی رئیس‌جمهور امریکا به نهادهای جهانی و نظم بین‌المللی لیبرال، نشانه‌های کاهش نفوذ این کشور در عرصه جهانی آشکار شده یا دست‌کم این روند سرعت گرفته است.

مدافعان نظم چندقطبی، به‌ویژه در میان کشورهای جنوب جهان، از افول هژمونی امریکا استقبال می‌کنند. از دیدگاه آنان، نظمی که پس از جنگ جهانی دوم تحت هدایت امریکا شکل گرفت، عمدتاً در خدمت منافع کشورهای غربی و متحدان منطقه‌ای‌شان بوده است.

چین و روسیه احتمالاً در پی افزایش نقش خود در نظام بین‌الملل هستند. با این‌حال، به نظر می‌رسد که جهانِ پس از امریکا، از جمله با قدرت‌گیری چین، با نوعی آشفتگی و عدم قطعیت همراه خواهد بود.

دستکم این پیشبینی‌ای است که ‏زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی فقید جیمی کارتر، رئیس‌جمهور سابق امریکا در یکی از کتاب‌هایش انجام داده بود.

او یکی از «باهوش‌ترین» سیاستمداران معاصر این کشور توصیف شده است. نوشته‌ها و کتاب‌های او، حتی پس از سال‌ها، منبع قابل تامل برای درک سیاست‌های امریکا و جهان اند. یکی از برجسته‌ترین آثار او، «چشم‌انداز استراتژیک: امریکا و بحران قدرت جهانی» است که در سال ۲۰۱۲ منتشر شد.

آشفتگی پس از زوال یک ابرقدرت

عنوان یکی از فصل‌های این کتاب «جهان پس از امریکا: تا سال ۲۰۲۵، نه تحت سلطه چین، بلکه گرفتار آشوب و هرج‌ومرج» است.

‏برژینسکی می‌نویسد که با کاهش تدریجی نفوذ امریکا، جهان به‌جای تسلط یک قدرت جدید، با آشفتگی و تغییرات نامشخص در موازنه جهانی قدرت روبه‌رو خواهد شد. برخلاف تصور برخی، چین به‌تنهایی قادر نخواهد بود جایگزین امریکا شود، بلکه این تغییر به مجموعه‌ای از رقابت‌های جیوپولیتیکی، تنش‌های منطقه‌ای و بازتعریف جایگاه نهادهای بین‌المللی منجر خواهد شد.

‏به باور برژینسکی، نبود یک قدرت رهبری‌کننده مشخص موجب افزایش تنش‌ها میان قدرت‌های رقیب خواهد شد. بسیاری از کشورها به‌جای همکاری بین‌المللی، به دنبال تامین منافع خود از طریق ساخت ایتلاف‌های منطقه‌ای خواهند بود. در این فضای رقابتی، برخی قدرت‌های نوظهور برای افزایش نفوذ خود حتی ممکن است به درگیری نظامی متوسل شوند. در چنین شرایطی، کشورهای ضعیف‌تر در معرض تهدیدات جدی جیوپولیتیکی قرار خواهند گرفت، چرا که تغییر در توزیع قدرت جهانی، نظم موجود را برهم خواهد زد.

‏مشاور سابق امنیت ملی امریکا معتقد بود که در چنین فضایی، ترویج دموکراسی ممکن است جای خود را به امنیت‌گرایی مبتنی بر اقتدارگرایی، ملی‌گرایی و مذهب‌گرایی بدهد. برخی دولت‌ها به‌جای حمایت از ارزش‌های لیبرال و دموکراتیک، بر اولویت‌های امنیتی و تحکیم قدرت داخلی خود تمرکز خواهند کرد. در نتیجه، منافع عمومی جهانی ممکن است به حاشیه رانده شود و کشورها بیشتر به مسایل داخلی و منطقه‌ای خود اولویت دهند.

دونالد ترامپ که بر موج ملی‌گرایی پوپولیستی «امریکا نخست» سوار است، خصومت خود را با نهادهای حامی دموکراسی نشان داده است و علاقه عجیبی به دیکتاتورهای شرقی دارد. متحدان غربی خود، مانند جستین ترودو، نخست وزیر سابق کانادا را مسخره می‌کرد اما با ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور اقتدارگرای روسیه با احترام و امتیازدهی برخورد کرده است.

حامیان رئیس جمهور امریکا می‌گویند که او به نهادهای بین‌المللی مانند ناتو باور دارد اما این نهادها باید منافع امریکا را به عنوان مقتدرترین دولت جهان رعایت کنند. وزیر خارجه ترامپ می‌گوید آنها خواهان برخورد منصفانه دولت‌های جهان با امریکا اند که بعد از جنگ جهانی دوم با سخاوت به کشورهای جهان کمک کرد.

نهادهای دستخوش تغییر

برژینسک‏ی در کتابش پیش‌بینی می‌کرد که در صورت افول امریکا، نهادهای بین‌المللی نیز دستخوش تغییر خواهند شد. بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول از سوی کشورهای نوظهور مانند چین و هند تحت فشار قرار خواهند گرفت تا ساختار توزیع آرای خود را بازنگری کنند.

نظام کنونی رای‌گیری در این نهادها که به نفع غرب است، از سوی برخی کشورهای عضو گروه ۲۰ ناعادلانه تلقی می‌شود. همچنین، ممکن است فشارهایی برای تغییر ساختار شورای امنیت سازمان ملل نیز مطرح شود، چرا که ترکیب کنونی اعضای دایم آن ممکن است به‌عنوان یک ساختار غیر مشروع تلقی شود.

‏از نظر او، اتحادیه اروپا نیز در صورت افول امریکا دچار چندپارگی خواهد شد. آلمان و ایتالیا به دلیل منافع اقتصادی ممکن است به روسیه متمایل شوند، درحالی‌که فرانسه و کشورهای اروپای مرکزی احتمالاً از اتحادیه‌ای سیاسی‌تر حمایت خواهند کرد. بریتانیا تلاش خواهد کرد که توازن را در اتحادیه اروپا مدیریت کرده و در عین حال روابط ویژه خود با امریکا را حفظ کند.

البته، برای مشاور امنیت ملی پیشین امریکا در آن زمان دشوار بود که پیش‌بینی نماید آلمان موضع سخت‌تری در برابر روسیه در پیش خواهد گرفت و می‌خواهد که اروپا از نظر نظامی به خود متکی شود تا خلاء سپر امنیتی امریکا در چارچوب ناتو را پر کند. فرانسه که یکی از دو قدرت اتمی اروپایی است، نیز در واکنش به انزواگرایی امریکای ترامپ، این ایده را مطرح کند که کشورهای اروپایی از چتر محافظت اتمی فرانسه در برابر تهاجم احتمالی روسیه برخوردار شوند.

برژینسکی در ادامه نوشت که ‏برخی کشورهای نوظهور مانند ترکیه ممکن است به‌سرعت برای گسترش نفوذ منطقه‌ای خود اقدام کنند. ترکیه احتمالاً در محدوده نفوذ تاریخی امپراتوری عثمانی قدرت بیشتری کسب خواهد کرد. با این حال، هیچ‌یک از این کشورها ترکیب لازم از قدرت اقتصادی، مالی، تکنولوژیک و نظامی را برای جایگزینی امریکا ندارند. جاپان همچنان به حمایت نظامی امریکا وابسته است و باید میان سازش با چین یا ائتلاف با هند یکی را انتخاب کند.

روسیه همچنان با پیامدهای فروپاشی شوروی درگیر است و از نوسازی سریع چین بیم دارد. هند، درحالی‌که به دنبال کسب جایگاه یک قدرت بزرگ است، همچنان رقابت خود را با چین به‌عنوان معیار پیشرفت می‌سنجد. اروپا نیز به لحاظ سیاسی هنوز به تعریفی مشخص از خود نرسیده و همچنان به حمایت امنیتی امریکا وابسته است.

چین؛ ابرقدرت بی‌میل به رهبری

‏به عقیده زبیگنیو برژینسکی، برخلاف آلمان نازی و اتحاد جماهیر شوروی که دچار توهم قدرت‌طلبی بودند، چین با احتیاط و صبر حرکت می‌کند. رهبران چین درک کرده‌اند که هنوز آمادگی لازم را برای جانشینی امریکا ندارند. حتی خود رهبران این کشور تاکید کرده‌اند که چین تا چند دهه آینده همچنان یک کشور در حال توسعه باقی خواهد ماند و از نظر شاخص‌های مدرن‌سازی و سرانه تولید ناخالص داخلی از امریکا، اروپا و چاپان عقب‌تر خواهد بود.

‏چین همچنین متوجه شده است که افول سریع امریکا می‌تواند بحران جهانی ایجاد کند و حتی به رفاه و منافع بلند مدت خودش آسیب برساند. به همین دلیل، چین تمایلی به تسریع سقوط امریکا ندارد، زیرا چنین وضعیتی ممکن است بی‌ثباتی گسترده‌ای در نظام بین‌الملل ایجاد کند.

‏با این حال، چین به دنبال افزایش نفوذ خود در اقتصاد جهانی است. این کشور برخلاف دوران مائو که تلاش داشت ایدئولوژی کمونیستی خود را در سراسر جهان ترویج کند، اکنون تمرکزش را بر رشد اقتصادی و گسترش سرمایه‌گذاری‌های خارجی گذاشته است. چین از طریق پروژه‌هایی مانند ابتکار کمربند و جاده در حال تقویت نفوذ خود در آسیا، آفریقا و امریکای لاتین است، بدون آن که فشار سیاسی برای تغییرات داخلی در این کشورها اعمال کند.

‏در نهایت، برژینسکی معتقد است که جهان پس از افول امریکا به‌جای آن که تحت سلطه یک قدرت واحد مانند چین باشد، با دوره‌ای از بی‌ثباتی و تغییرات نامشخص در نظم جهانی مواجه خواهد شد. قدرت‌های مختلف ممکن است برای تثبیت موقعیت خود تلاش کنند، اما هیچ‌یک به‌تنهایی توانایی جانشینی امریکا را نخواهند داشت. این وضعیت، چشم‌اندازی مبهم و پرچالش را برای سیاست جهانی رقم خواهد زد.